Monday, July 4, 2011

مناجات کودکان عصرنو


 سخن کودکان با خدا (ورژن جدید)


 
خدای عزيز!

به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمی‌کنی؟
امی



خدای عزيز!

شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمی‌کشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
لاری



خدای عزيز!

اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفش‌های جديدم رو بهت نشون ميدم.
ميگی



خدای عزيز!

شرط می‌بندم خيلی برايت سخت است که همه آدم‌های روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمی‌توانم همچين کاری کنم.
نان



خدای عزيز!

در مدرسه به ما گفته‌اند که تو چکار می‌کنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام می‌دهد؟
جين



خدای عزيز!

آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟
لوسی



خدای عزيز!

اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرف‌های زشتی را که توی بازی بولينگ می‌زند، تو خانه هم استفاده کند،به بهشت نمی‌رود؟
آنيتا



خدای عزيز!

آيا تو واقعاً می‌خواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟
نورما



خدای عزيز!

چه کسی دور کشورها خط می‌کشد؟
جان



خدای عزيز!

من به عروسی رفتم و آن‌ها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟
نيل



خدای عزيز!

آيا تو واقعاً منظورت اين بوده که « نسبت به ديگران همانطور رفتار کن که آنها نسبت به تو رفتار می‌کنند؟ » اگر اين طور باشد، من بايد حساب برادرم را برسم.
دارلا



خدای عزيز!

بخاطر برادر کوچولويم از تو متشکرم، اما چيزی که من به خاطرش دعا کرده بودم، يک توله سگ بود !!!!
جويس



خدای عزيز!

وقتی تمام تعطيلات باران باريد، پدرم خيلی عصبانی شد. او چيزهايی درباره‌ات گفت که از آدم‌ها انتظار نمی‌رود بگويند. به هر حال، اميدوارم به او صدمه‌ای نزنی.
دوست تو (اما نمی‌خواهم اسمم رو بگم)



خدای عزيز!

لطفاً برام يه اسب کوچولو بفرست. من فبلاً هيچ چيز او تو نخواسته بودم. می‌توانی درباره‌اش پرس و جو کنی.
بروس



خدای عزيز!

برادر من يک موش صحرايی است. تو بايد به اون دم هم می‌دادی !!!!
دنی



خدای عزيز!

من می‌خواهم وقتی بزرگ شدم، درست مثل بابام باشم. اما نه با اينهمه مو در تمام بدنش.
تام



خدای عزيز!

فکر می‌کنم منگنه يکی از بهترين اختراعاتت باشد.
روث



خدای عزيز!

من هميشه در فکر تو هستم حتی وقتی که دعا نمی‌کنم.
اليوت



خدای عزيز!

از همۀ کسانی که برای تو کار می‌کنند، من نوح و داود را بيشتر دوست دارم.
راب



خدای عزيز!

برادرم يه چيزايی دربارۀ به دنيا آمدن بچه‌ها گفت، اما اون‌ها درست به نظر نمی‌رسند. مگر نه؟
مارشا



خدای عزيز!

من دوست دارم شبيه آن مردی که در انجيل بود، 900 سال زندگی کنم.
با عشق کريس



خدای عزيز!

ما خوانده‌ايم که توماس اديسون نور را اختراع کرد. اما توی کلاس‌های دينی يکشنبه‌ها به ما گفتند تو اين کار رو کردی. بنابراين شرط می‌بندم او فکر تو را دزديده.
با احترام دونا



خدای عزيز!

آدم‌های بد به نوح خنديدند « تو احمقی چون روی زمين خشک کشتی می‌سازي » اما اون زرنگ بود. چون تو رو فراموش نکرد. من هم اگر جای اون بودم همين کارو می‌کردم.
ادی


خدای عزيز!

لازم نيست نگران من باشی. من هميشه دو طرف خيابان را نگاه می‌کنم.
دين


خدای عزيز!

فکر نمی‌کنم هيچ کس می‌توانست خدايی بهتر از تو باشد. می‌خوام اينو بدونی که اين حرفو بخاطر اينکه الان تو خدايی، نمی‌زنم.
چارلز



خدای عزيز!

هيچ فکر نمی‌کردم نارنجی و بنفش به هم بيان. تا وقتی که غروب خورشيدی رو که روز سه‌شنبه ساخته بودی، ديدم. اون واقعاً معرکه بود.
اجين

تست اتومبیل ساخت ایران خودرو

نمی خوااااااااااااااااااااااااااااااااااام

طرح جدید مبارزه با بدحجابی

طرح جدید مبارزه با بد حجابی
 
یه طرح دادیم ایشالله موافقت بشه مشکلات مملکت حل بشه همه خیالشون راحت بشه:
 

فحشهای فارسی

متن زیر را توسط ایمیل دریافت کرده ام نمیدانم منبع اصلی آن کجاست؟
یک
شاید کمتر فرهنگی را می توان یافت که مثل فرهنگ ایرانی سرشار از فحش باشد. ما می توانیم از هر چیزی فحش بسازیم و این یک موضوع بسیار مهم است.
بخش بزرگی از بی عملی ما با فحش دادن جبران می شود و مثل ژیروسکوپی در زیردریایی با دادن فحش تعادل مان را به دست می اوریم. فحش دادن برای ما فقط یک وسیله ابراز انزجار نیست، حتی می تواند یک راه ابراز محبت باشد. گاهی اوقات فحش هایی که می دهیم، بخصوص فحش های جنسی، عملا بیان یک نیاز ماست، گاهی یک فحش اگر با شدت و حدت بیان نشود، می تواند یک آرزو یا یک خواسته سرکوب شده باشد. در حوزه سیاست تقریبا بخش اعظم نفرت ما از کسانی که به ما زور می گویند در مجموعه ای از الفاظ " کشدار" بیان می شوند. فحش هایی که هر کدام یک شغل محسوب می شوند و عده ای از آن برای کسب درآمد استفاده می کنند، گاهی فحشی که می دهیم همان کاری است که انجام می دهیم، مثلا مرتیکه نزولخور، مرتیکه عرقخور، زنیکه پاانداز. تقریبا همه چیز می تواند با یک جابجایی تبدیل به فحش بشود، مثلا دهاتی، کثافت، عوضی و هزار فحش دیگر. تقریبا مهم ترین کاربرد فحش در این است که از چیزی نفرت داریم ولی شهامت برخورد با آن را نداریم.
دو
یکی از نکات جالب مربوط به فحش در فرهنگ ایرانی تنوع و گوناگونی آن است. مثلا مجموعه فحش هایی که به " گه" مربوط اند دامنه وسیعی دارند، از شکل ساده ای مثل " سنده" گرفته تا شکل پیچیده تری مانند " گه لوله" و انواع بسیار پیچیده تری که برای اینکه وسط خواندن این نوشته بالا نیاورید نمی گویم. انواع ضایعات بدن مثل " ان دماغ" دارای گونه های مختلفی در فحش است. صدها نوع از فحش به دماغ مربوط می شود. بخش مهم دیگر انواع ارتباط جنسی است که در فحش دادن معمولا به مشکلات اجرایی آن هم فکر نمی کنیم. مثلا یک زن آلت تناسلی مردانه خودش را که ندارد، به محلی از شخص مورد فحش( مفحوش) حواله می کند که واقعا غیر قابل اجراست. این کار را در مورد عمل دفع هم انجام می دهیم، خلاقیتی که در این مورد وجود دارد از بخش های دیگر بیشتر است. مثلا " ریدم به روح جد و آبادت" که یکی از سخت ترین فحش های این ژانر است و اجرای آن مستلزم مجموعه ای از اعمال فیزیکی و متافیزیکی است و فقط با یک احضار روح کامل، که همزمان با آن عمل دفع صورت گرفته و فرد بتواند چنان قدرت خود را اعمال کند که فحش مذکور اجرا شود، مقدور می شود. فحش های سیاسی از گونه های پیشرفته و مودبانه فحش است و دایره واژگان آن بسیار وسیع است. از مزدور و اجنبی پرست و جاسوس و فتنه گر و بی بصیرت و بی ریشه و حزبل و ان الله و دستمال به دست تا انواع فحش هایی که با مالیدن بخش های مختلف مسوولان اداری و اجرایی کشور سروکار دارد، همه از فحش های سیاسی محسوب می شود. بخشی از فحش های ما نیز به تشبیه انسان به حیوان برمی گردد، اندازه خاصی هم لازم نیست وجود داشته باشد تا فحش های حیوانی مورد استفاده قرار بگیرد. از خرچسونه که حشره ای بسیار زیبا و جذاب است، تا مارمولک، گاو، خر، الاغ، گوساله تا لاشخور و گونه های گربه سانان و سگ سانان شامل فحش های حیوانی می شود. گاهی این فحش ها تنوع پیدا می کند، مثلا شیئی از یک حیوان به روح پدربزرگ یک مفحوش حواله داده می شود. فحش های اجتماعی نیز بخشی از فحش های ماست، در این فرهنگ هر عضوی از جامعه می تواند فحش باشد، از سوسول بالا شهری تا جواد و زاغارت و اوشکول و دهاتی بودن و حتی زن بودن یا بچه بودن یا مثلا تفاوت در اخلاق جنسی که خودش یک فرهنگنامه کامل فحش را با حرف کاف می تواند تشکیل بدهد. گونه های مختلف فحش به شکل های مختلف در نقد ادبی، سخنرانی سیاسی، رانندگی، خرید و فروش، و حتی در هنگام برقراری رابطه جنسی با عزیز ترین فرد نیز بروز می کند. از ژانرهای مهم فحش انواع مربوط به مذهب است، از سگ ارمنی تا جهود تا ان سادات تا گورو( گبر، فحش ویژه کرمان) تا آنجا که می دانم حداقل چهار پنج نفر از بزرگان ادب کشور در حال جمع آوری فرهنگ فحش هستند.
سه
یکی از نکات مهم در مورد فحش نداشتن رابطه میان انگیزه و انگیخته است. مثلا هیچ دلیلی ندارد که کسی به ما بدی کرده باشد تا به او فحش بدهیم. مثلا می گوئیم " جاکش خیلی بچه نازی یه" یا " مادر قحبه از اون خرخوان هاست" یا مثلا الزاما میان فحشی که می دهیم با نوع عملی که فرد انجام می دهد وجود ندارد. مثلا ممکن است کسی بیگانه پرست باشد، اما ما به او می گوئیم جاکش، یا مثلا مردی شغل اش واقعا جاکش باشد و طبیعتا بسیار تمیز و خوشبو باشد، اما به او می گوئیم کثافت لاشخور، یا مثلا کسی هنرمندی باشد که هر ماه بای یک زن بخوابد، اما ما به او می گوئیم مفعول است. تقریبا فحش ها بر حسب میزان خنک کردن جگر کسی که فحش می دهد انتخاب می شود و خیلی مهم است که مجموعه فحش هایی که قطار می کنیم آهنگ و وزن و ریتم داشته باشد. اگر مجموعه فحش ها خوب چیده باشد براحتی می تواند جگر ما را خنک کند و شش مان را حال بیاورد. برخی فحش ها بسیار حرفه ای و کاملا دقیق هستند، مثلا " متدیوث" یکی از فحش های دست ساز دهه قبل بود که ریشه تاریخی داشت و معمولا فحش ویژه افراد متخصص بشمار می آمد. بسیاری از فحش هایی که ما می دهیم نه تنها نشانه بد بودن یک آدم نیست، بلکه نهایت مظلومیت یک نفر را نشان می دهد، مثلا " کون دریده" که نه تنها صفت بدی نیست، بلکه نشان دهنده ظلمی است که بر فردی رفته است، یا مثلا مرتیکه "بیسواد گداگودوله کس مغز" که فقط نشان می دهد که یک فرد تا چه حد در فقر فرهنگی قرار داشته است.
چهار
یکی از نکات مهم در مورد فحش، چرخش زبان و ورود یک فحش از زبان مخفی به زبان عمومی و حتی روزنامه نگاری و یا سینما و تلویزیون است. مثلا واژه " حال دادن" یا " حال کردن" که زمانی مربوط به رابطه جنسی بود، از ده پانزده سال قبل وارد ادبیات عمومی شد و دهها فعل از آن ساخته شد، مثل " حال شو ببر" و بر اساس آن چند ترانه خوانده شد. این واژه در حال حاضر دیگر معنای جنسی ندارد. یا مثلا واژه " جیگر" که زمانی بین فحش و متلک در حال حرکت بود، تبدیل به یک واژه عمومی شد که به هر چیز خوبی اطلاق می شود و الزاما مربوط به دختران جذابی که حال پخش می کنند نمی شود.
پنج
فحش دادن مثل دین، هیچ محدودیت جغرافیایی و تاریخی ندارد. در ادبیات عرب آمده است که وقتی دو جنگاور می خواستند بجنگند، اول یک ربع به هم فحش می دادند و این فحش ها به شعر در می آمد و معمولا تمام زنان خانواده و دوره کودکی فرد را شامل می شد. مثلا یکی می گفت " ای زنا زاده فرزند زنا زاده برادر فاحشه ای که با سگ جماع می کرد" و دیگری پاسخ می داد " ای خرما فروش زنا زاده ای که دانه خرما در دماغت سی سال بود و نمی فهمیدی" بعد عده ای نمره می دادند که شعر- فحش کدام یک بهتر بوده و آنگاه آن دو نفر به هم نزدیک می شدند و دو ضربه شمشیر به هم می زدند، و دوباره شعر می خواندند. گاهی اوقات یک فستیوال ادبی و شعر در حین جنگ برگزار می شد. در تاریخ ایران نیز انواع فحش وجود دارد که مثلا شاه به دلقکش می داد و حتی گاهی برعکس می شد، یعنی مثلا دلقک شاهی که ده هزار آدم کشته بود شوخی شوخی به زن و مادر شاه می گفت فاحشه بعد دوتایی یک ساعت می خندیدند. تقریبا هیچ دیوان شعر یا مجموعه حکایتی نیست که نشان بدهند ما در هزار سال گذشته زمانی را بدون فحش گذرانده ایم. البته فحش در همه فرهنگ ها وجود دارد. من در یک وب سایت اینترنتی تقریبا کلکسیون مبسوطی از انواع فحش را از همه ملل خوانده ام، خلاقیت در اکثر ملت ها وجود دارد ولی باید قبول کنیم که ما در تولید و استفاده از فحش یک سرو گردن از اکثر ملت ها بالاتریم.

امروز هریک از ما کجائیم؟

در کنگره حزب کمو‌نسیت شورو‌ی سابق در هنگام سخنرانی نیکیتا خرو‌شچف که با تقبیح جنایت‌های استا‌لین جهان را شگفت‌زده کرد یک نفر از میان جمعیت فریاد برآورد: رفیق خرو‌شچف، وقتی بی‌گناهان اعدام می‌شدند، شما کجا بودید؟ خرو‌شچف گفت: هر کس این را گفت از جا برخیزد. اما هیچ کس از جایش تکان نخورد. خرو‌شچف ادامه داد: خودتان به سوال خودتان پاسخ دادید.
 در آن زمان من همان جایی بودم که الان شما هستید
 
 
 
منبع: کتاب «دومین مکتوب» نوشته پائولو کوئلیو 

شب قطار و خلوت

يك خانم و يك آقا كه سوار قطاري به مقصدي خيلي دور شده بودند، بعد از حركت قطارمتوجه شدند كه در اين كوپه درجه يك كه تختخواب دار هم ميباشد ، با هم تنها هستند و هيچ مسافر ديگري وارد كوپه نخواهد شد.ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتني بافتن بود.شب كه وقت خواب رسيد خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پايين را اشغال كردند. اما مدتي نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشيد! ميشه يه لطفي در حق من بفرماييد؟
- خواهش ميكنم!
- 
من خيلي سردمه. ميشه از مهماندار قطار براي من يك پتوي اضافي بگيريد؟
مرد جواب داد: من يه پيشنهاد دارم!زن : چه پيشنهادي؟
مرد: فقط براي همين امشب، تصور كنيم كه زن و شوهر هستيم.زن ريزخندي كرد و با شيطنت گفت: چه اشكال داره ، موافقم!
- 
قبول؟
- قبول!مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار پتو بگير. يه ليوان چائي هم براي من بيار. ديگه هم مزاحم من نشو

مرز بین روز و شب تصویر از ناسا

کتابهای گویا

اگر وقت ندارید کتاب بخونید ، ولی خیلی دوست دارید بعضی کتابها رو بخونید. مشکلتون خیلی راحت حل میشه. بروید به این سایت 
 

کتاب مورد نظرتون رو دانلود کنید. توی ماشین یا قبل از خواب، یا هر جای دیگه که شما مناسب میدونید
فایل کتابتون رو اجرا کنید
مثل لالائی براتون اجرا میشه
چون این کتابها ، صوتی هستش
چشماتون دیگه خسته نمیشه
واقعا دیگه از این راحت تر فقط خوردن قرص کتاب هست که فعلا اون امکان نداره
 
 

کنسرت موسیقی خانم پریسا

گـروه نـدای گـلـهـامتعلق به حامیان موسیقی اصیل ایران

کنسرت موسیقی با صدای خانم پریسا

پریسا


کیفیت: مطلوب

(فایلهای بدون نام)


1  مقدمه؛ چهار مضراب ...
Size: 2.5 Mb           Server: PicoFile         ..........  Download
----------------------------

2  تصنیف باز آمدم ...

Size: 3.6 Mb           Server: PicoFile         ..........  Download
-----------------------------

3  کنسرت پریسا 3 ...

Size: 2.7 Mb           Server: PicoFile         ..........  Download
----------------------------

4  کنسرت پریسا 4 ...

Size: 2.4 Mb          Server: PicoFile         ..........  Download
----------------------------

5   کنسرت پریسا 5 ...

Size: 4.6 Mb          Server: PicoFile         ..........  Download
----------------------------

6   کنسرت پریسا 6 ...

Size: 2.7 Mb          Server: PicoFile         ..........  Download
----------------------------

7   کنسرت پریسا 7 ...

Size: 2.6 Mb          Server: PicoFile         ..........  Download
----------------------------

8   کنسرت پریسا 8 ...

Size: 2.0 Mb          Server: PicoFile         ..........  Download
----------------------------


خانم فاطمه واعظی با نام هنری پریسا، در ۲۵ اسفند ماه سال ۱۳۲۸ در شهرستان شهسوار (تنکابن) متولد شد. او از کودکی و در دوران تحصیل با تشویقهای پدرش در برنامه‌های هنری شرکت می‌کرد تا اینکه در مسابقات هنری مدارس در رشته آواز رتبه اول را در بین تمام دانش‌آموزان سراسر کشور کسب کرد و از آن زمان با استاد مرحوم محمود کریمی که از اعضای هیئت داوران بود آشنا و برای آموزش موسیقی ایرانی (دستگاه‌ها و ردیف موسیقی سنتی) شاگرد ایشان شد. بعد از دو سال برای آغاز کار حرفه‌ای، وارد وزارت فرهنگ و هنر وقت شد.

همکاری خانم پریسا با وزارت فرهنگ و هنر مدت پنج سال ادامه داشت، که در این مدت برنامه‌هایی در تلویزیون اجرا کرد و کنسرت‌هایی در تهران و بعضی شهرستان‌ها و نیز همراه با گروه‌های مختلفی که در آن وزارتخانه فعال بودند، کنسرت‌هایی در خارج از کشور برای معرفی موسیقی سنتی ایران برگزار نمودند.

در سال ۱۳۵۲ نیز با امیر افراز ازدواج کرد و حاصل آن سه فرزند با نامهای سارا ، لیلا و دارا می‌باشد. بعد از ازدواج همکاری پریسا با مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز شد و تا سال ۱۳۵۷ ادامه داشت. در این دوران در محضر استاد دوامی نیز با سبک اجرای تصنیف‌های قدیمی و آواز سنتی آشنایی پیدا کرد.

مجموعه فعالیت‌هایی که وی در این دوران انجام داد عبارتند از شرکت در سه جشن هنر شیراز، اجرای چند برنامه در تلویزیون، دانشگاه تهران، باغ فردوس، تئاتر شهر و اجرای کنسرت‌های متعدد در خارج از کشور.

از سال ۱۳۷۰ در پی دعوت مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی برای تعلیم آواز ایرانی به خانم‌ها به همکاری با آن مرکز پرداخت.

هم اکنون چند سال است که ایشان به تعلیم خصوصی بانوان در منزل و همچنین اجرای موسیقی سنتی ایران در خارج از کشور می‌پردازد.

مـوزه مـوسـیـقـی ایــران
http://moosemoosighi.mihanblog.com/

گالری ندای گلها
http://nedayegolha.multiply.com/

دانلود 150 کتاب فارسی



رمز تمامی فایل ها:www.vistaebook.com زبان تمامی فایل ها:فارسی فرمت تمامی فایل هاPDF
1-پندار دانلود
2-اسير فرانسوي دانلود
3-
عروسك پشت پرده دانلود
4-آينه شكسته دانلود
5-آفرينگان دانلود
6-آبجي خانم دانلود
7-آب زندگي دانلود
8-
دارن شان دستيار يک شبح دانلود
9-چنگال دانلود
10-بن بست دانلود
11-بوف کـور دانلود
12-بايسيکل راندانلود
13-از عشق و شياطين ديگر دانلود
14-آتش پرست دانلود
15-اسرار گنج دره جني دانلود
16-جراحي روح …دانلود
17-حوض سلطون دانلود
18-حوا (قسمتي از کتاب ديدن و نديدن) دانلود
19-هري پاتر و محول ققنوس دانلود
20-فريدون سه پسر داشت دانلود
21-فضيلت بسم الله دانلود
22-فراموشي دانلود
23-نون و گلدون دانلود
24-نوبت عاشقي دانلود
25-نان و گل دانلود
26-مجنون لـيلا دانلود
27-محاق دانلود
28-برده گمشده راعي دانلود کتاب
29-زندان جزو عمر آدم به حساب نمي آيد! دانلود
30-تولد يک پيرزن دانلود
31-طرح فيلمنامه تخته سياه دانلود
32-تاک هاي عاشق دانلود
33-سـکوت دانلود
34-سيرک عجايب دانلود
35-سلام بر خورشـيد دانلود
36-راه رفتن روي ريل(قسمت اول)دانلود
37-راه رفتن روي ريل(قسمت دوم)دانلود
38-راه رفتن روي ريل(قسمت سوم)دانلود
39-راه رفتن روي ريل(قسمت چهارم)دانلود
40-در ولايت هوا دانلود
41-در انبوه شهرها دانلود
42-11دقيقه دانلود
43-چوب بدستهاي وَرَزيل دانلود
44-چهل پنجره دانلود
45-چرند و پرند دانلود
46-چاه بابل دانلود
47-بيگانه دانلود
48-براند دانلود
49-گاو دانلود
50-فصل گستاخي دانلود
51-فراسوي ذهنم دانلود
52-استثناء و قاعده دانلود
53-دشمنان دانلود
54-ديو!…. ديو! دانلود
55-دژ ديجيتالي دانلود
56-دل سگ دانلود
57-داستان عشق دانلود
58-در ولايت هوا 2دانلود
59-هاري پاتر و کيمياگر برج دانلود
60-هاري پاتر دانلود
61-هاينريش بل و نويسنده ايراني دانلود
62-گسل دانلود
63-گور و گهواره دانلود
64-گيلماش دانلود
65-قرمز و ديگران دانلود
66-قلعه حيوانات دانلود
67-قهرمانهاي چهار گانه دانلود
68-گاواره بان دانلود
69-خرمـگس دانلود
70-خواب صبوحي و تبعيدي ها دانلود
71-کارل مارکس و بازگشت او دانلود
72-کافه رنسانس دانلود
73-جايي ميان آفتاب و سايه دانلود
74-هتل تهران دانلود
75-هنر نبرد دانلود
76-هاري پاتر و زنداني آزکابان دانلود
77-هاري پاتر و تالار اسرار دانلود
78-سفرهايي به همراه گربه هايم دانلود کتاب
79-صد سال تنهايي دانلود کتاب
80-روستاييان روشنايي ها داستان مرد ناشناس دانلود کتاب
81-روي ماه خداوند را ببوس دانلود کتاب
82-روشنايي ها دانلود کتاب
83-کوري دانلود کتاب
84- سياوش انوشک دانلود کتاب
85-شکل کلاسيک رمان تاريخي دانلود کتاب
86-شکار پروانه ها دانلود کتاب
87-شانه هاى خاك دانلود کتاب
88-شاه سياه پوشان دانلود کتاب
89-شبهاي سپيد داستايوسکي دانلود کتاب
90-شب يک شب دو دانلود کتاب
91-سه روايت از يك مرد دانلود کتاب
92-صحراي سرخ دانلود کتاب
93-صندلي کنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و … دانلود کتاب
94-کريستين و کيد دانلود کتاب
95-زندگي تولستوي دانلود کتاب
96-زير دندان سگ دانلود کتاب
97-زره عقاب نشان دانلود کتاب
98-زنان بدون مردان دانلود کتاب
99-زمين نو آباد دانلود کتاب
100-يک رمان زيبا دانلود کتاب
101-ورق پاره هاي زندان دانلود کتاب
102-تفکرات تنهايي دانلود کتاب
103-تدبير دانلود کتاب
104-مسافر کوچولو دانلود کتاب
105-مدير مـدرسه دانلود کتاب
106-مَدّ و مِه دانلود کتاب
107-مازيار دانلود کتاب
108-مرز دانلود کتاب
109-ملکوت دانلود کتاب
110-مجروح دانلود کتاب
111-مائده هاي زميني دانلود کتاب
112-لالي دانلود کتاب
113-روشنايي ها دانلود کتاب
114-رمان نامه دانلود کتاب
115-روان شناسي دانلود کتاب
116-رقص کاغذ پاره ها دانلود کتاب
117-پلي به سوي جاودانگي دانلود کتاب
118-عنصر نا مطلوب دانلود کتاب
119-ناطور دشت دانلود کتاب
120-نامه به کودکي که هرگز زاده نشد! دانلود کتاب
121-نامه ها دانلود کتاب
122-شانه هاى خاك دانلود کتاب
123-شبهاي سپيد داستايوسکي دانلود کتاب
124-شب يک شب دو دانلود کتاب
125-سه روايت از يك مرد دانلود کتاب
126-صندلي کنار پنجره بگذاريم و بنشينيم و … دانلود کتاب
127-صحراي سرخ دانلود کتاب
129-سفرهايي به همراه گربه هايم دانلود کتاب
130-صد سال تنهايي
دانلود کتاب
131-روي ماه خداوند را ببوس دانلود کتاب
132-روستاييان روشنايي ها داستان مرد ناشناس دانلود کتاب
133-تنها راه ممکن دانلود کتاب
134-تفکرات تنهايي دانلود کتاب
135-آخرين غروب پاييزي دانلود کتاب
136-آغاز دوست داشتن دانلود کتاب
137-اگر فردا بيايد دانلود کتاب
138-افسون عشق دانلود کتاب
139-افسانه شيدايي دانلود کتاب
140-آيين من جلد1و2 دانلود کتاب
141-عادت مي کنيم دانلود کتاب
142-عروس فرانسوي دانلود کتاب
143-عروس دريا دانلود کتاب
144-عروسک کوکي دانلود کتاب
145-آرزوي سياه دانلود کتاب
146-آرام عشق دانلود کتاب
147-انجمن شاعران مرده
دانلود کتاب
148-آن تابستان دانلود کتاب
149-آن سوي ايينه دانلود کتاب
150-امينه دانلود کتاب

Tuesday, February 1, 2011

از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم


از خدا پنهان نیست از شما چه پنهان ، من یک فمینیست هستم.
اولین بارجرقه های  فمینیسم  من  در سن کودکی زده شد وقتی دیدم که  مادر بزرگم پسرهای فامیل را شومبول طلا خطاب می کند و آنها حق دارند با شورت دور حیاط بدوند ولی اگر من جوری بنشینم که دامنم درست نباشد همه  بسیج می شوند تا دامن مرا روی پاهای کودکانه و بی خبرم بکشند و مدام  گوشزد کنند که درست بنشین. ذهن پنج ساله ی من نفهمید ( هنوز هم نمی فهمد) که  چرا آن چیزی که وسط پای پسر عمه ام است باید با لفظ طلا آراسته شود و حتی گاهی با الفاظ ( شومبولتو بخورم) خورده شود ولی آن چه من دارم مایه ی شرمساری است و باید پوشانده شود. ذهن پنج ساله ی من حتی وقتی ده ساله شد نفهمید که چرا آنها باید راحت ته کوچه دوچرخه سواری کنند و من با هزار مکافات و یواشکی رکاب بزنم و روپوش و روسری ام مدام توی چرخ گیر کند و زمین بخورم و همه به من بخندند.او هرگز نفهمید چرا  وقتی بالغ شدم و آن دو جوانه ی سرکش در سینه هایم رویید باید آن را زیر مقتعه ی چانه دار بلند و روپوش گشاد پنهان کنم و قوز کنم تا برجستگی های بدنم را از چشم ها بپوشانم. ذهن من هرگز نفهمید چرا هرچه مربوط به زنانگی من  است زشت و پنهانی و گناه آلود است و هرچه مربوط به مردانگی پسر هاست قابل افتخار و  ستودنی و حتی به روایتی خوردنی است.
**********************
ذهن من هنوز پنج ساله است، نمی فهمد چرا به عنوان یک دختر ناقص و نیمه است؛ نمی فهمد چرا همه برایش دنبال شوهر می گردند فکر می کنند که بدون مرد کامل نیست. نمی فهمد چرا مادرش مدام می پرسد این پسره کیه که هر شب زنگ می زند؟ اگر دوستت داره باید بیاد خواستگاریت. او انقدر بچه است که فقط برای پوز زنی  مادرش به آن پسر می گوید بیا خواستگاریم والکی الکی زن مردی می شود که دوستش ندارد. او حتی نمی فهمد چرا درخانواده ی آن مرد، مردها یک طرف مجلس عرق می خورند و بحث سیاسی می کنند و زن ها طرف  دیگر ظرف می شورند و مزخرف می بافند. او نمی فهمد که چرا شوهرش التماس می کند که لطفا جلوی فامیل من سیگار نکش وقتی خودش می کشد. او نمی فهمد چرا سیگار کشیدن مرد درست است و سیگار کشیدن زن نا درست. او نمی فهمد چرا وقتی مردش را نمی خواهد سالها باید  دنبال طلاق بدود در حالیکه اگر مرد بود در یک هفته می توانست زنش را طلاق بدهد
************************
ذهن من هنوز پنج ساله است. این ذهن پنج ساله دو برابر پسر های هم دوره اش زحمت کشید تا دانشگاه برود ، آنها خرخون لقبش دادند. این ذهن پنج ساله بین همه ی دانشجوهای ورودی اش شاگرد اول شد تهمت زدند که  معلوم نیست با کدام استاد روی هم ریخته است. بعدها مجبور شد هر  تشخیص را دو بار تکرار کند برای آنکه چون زن بود حرفش نصف یک مرد ارزش داشت. مجبور شد  از زبان یک پزشک همکار( که زن بود )بشنود که ” پیش دکتر زن نرو، زن ها همه بی سوادن” و هیچ نگوید و دم نزند.مجبور شد دو برابر تلاش کند تا نامش نصف اعتباری که باید را بیابد. مجبور شد دو برابر مردها خوب رانندگی کند تا مبادا تصادف کند و این جمله را بشنود که ” زن ها دست به فرمون ندارند”.مجبور شد دو برابر مردهای دور و برش کار کند و دو برابر آنها موفق شود و دو برابر آنها پول در بیاورد و آخر هم ” زن بی سر پرست” نامیده شود. مجبور شد دو برابر مردها وبلاگ بنویسد تا صدایش به جایی برسد و آخر سر هم متهم شود که زنانه نویسی می کند و در واقع “مرد” است..
*********************
از همه ی اینها گذشته ،نگارنده زن خوشبختی محسوب می شود. در خانواده ای  مرفه و غیر مذهبی بدنیا آمده ،  امکان تحصیل  و امکان فرار از آن چهارچوب های غیر منصفانه و زشت را داشته است . او هرگز کتک نخورده و نفقه نخواسته و حضانت طفلی را از دست نداده است.
با این همه زخمی  وخسته است.
خسته است از اینکه از زبان مردهای بی خاصیت و احمقی که نصف ضریب هوشی او را ندارند  شنیده است که زن ها منطق ندارند، زن ها طنز ندارند، زن ها دست به فرمان ندارند.
خسته است از جامعه ای که اگر زنی مورد تجاوز قرار بگیرد زن را مورد خطاب قرار می دهد که چرا حجابت کامل نبود  و مقصر می شمارند که مرد را گناه انداخته و  از مرد نمی پرسد که چرا مثل یک حیوان رفتار کرده است.
خسته است از جامعه ای که  اگر زنی مورد خیانت قرار گرفت به او توصیه می کند که صبوری کند و خانمی پیشه کند و بیشتر به مردش توجه کند، خسته است  از جامعه ای که سزای خیانت در آن برای مرد توجه  بیشتر و برای زن سنگسار است.
خسته است  از جامعه ای که زن هایش قوز کرده و ترسیده و تهدید شده اند و مردهایش با افتخار لگن خاصره شان را جلو می دهند و به شومبول های طلای خود می نازند و به خودشان جرات می دهند به زن ها یی که دو برابر آنها قد کشیده اند لقب کوتولگی بدهند.
خسته است از جامعه ای که زنهایش  به کوتولگی خود افتخار می کنند و حاضرنیستند بهای قد کشیدن شان را بپردازند و هنوز افسوس تازیانه و تسبیح و ته دیگ را می خورند،
بر او ببخشایید اوخسته است ازجامعه ای که حتی معنی فمینیست را نمی داند


توضیح: این متن با ایمیل برای من به عنوان نوشته ای از شیرین عبادی فرستاده شده است اما من در این انتساب شک دارم. به هرحال خواندنی است، هرکه نوشته باشد.

Wednesday, January 5, 2011

كتاب محمدعلي سپانلو منع انتشار شد

شاعر در بستر بيماري؛ آثارش در كشاكش مجوز
 
كتاب محمدعلي سپانلو منع انتشار شد

سپانلو دوران بيماري و بستري شدن در منزل را در تنهايي سپري مي‌كند. تنها دلخوشي شاعر؛ كتاب‌هايي هستند كه او ترجمه يا سروده و به ارشاد سپرده تا منتشر شوند اما كتاب‌ها در ارشاد مانده‌اند: زندگينامه‌ي شاعر، نمايشنامه‌هاي عادل‌ها و شهروندان،‌ افسانه‌ي شهر گمنام و ....

ایلنا: محمدعلي سپانلو كه هنوز درد و رنج ناشي از دو عمل جراحي را پشت سر نگذاشته است، اين روزها از ناحيه‌ي استخوان پا هم دچار آسيب شده و استخوان پاي وي از بالاي ران، دچار شكستگي شده است.
سپانلو، كه بيش از شصت كتاب منتشر كرده است و يكي از شناخته‌شده‌ترين شخصيت‌هاي ادبي ايران در ديگر كشورهاست، مي‌گويد: اگر وضعيت كتاب‌هايم به همين روال ادامه يابد، ديگر روحيه‌اي برايم باقي نخواهد ماند.
با اين‌حال اصرار دارد كه بگويد: دست از نوشتن خواهم كشيد.(همين طور كه مي‌گويم منعكس كنيد لطفا؛ خودش مي‌گويد).
دليل دلتنگي محمدعلي سپانلو، منع انتشار شدن تاريخ‌شفاهي اوست. سري تاريخ شفاهي، مجموعه گفت‌وگوهايي است كه به بررسي زندگي، آثار و روابط و زندگي شخصي نويسنده‌ها و شاعران بزرگ ايران مي‌پردازد. دبير اين سري كتاب‌ها محمدهاشم اكبرياني، شاعر و داستان‌نويس است. از اين سري كه در نشر ثالث منتشر مي‌شود، مجلدهاي متعددي به چاپ رسيده است اما مجلد مربوط به زندگي و آثار محمدعلي سپانلو در ارشاد متوقف شده است.
سپانلو، شاعر، مترجم و منتقد، در ارتباط با اين كتاب با ايلنا، مي‌گويد: خسته و بي‌روحيه در بستر دراز كشيده‌ام. بعداز عمل پانكراس و كيسه‌صفرا در منزل، روزگارم را در منزل مي‌گذراندم كه چهار هفته‌ي پيش پايم شكست. در مخمصه‌ي درد و گرفتاري، باخبر شدم كه تاريخ شفاهي زندگي‌ام كه مجموعه‌ي مفصلي بود، منع انتشار شده است.
شاعر شهر تهران، درباره‌ي اين كتاب مي‌گويد: كتاب، متشكل از گفت و گوهايي با من است كه از خصوصي‌ترين خاطره‌هايم تا گفت‌وگوهايم با شخصيت‌هاي بزرگ ادبيات جهان را دربرمي‌گيرد. گفت و گو با لويي آراگون، آگاتا كريستي، نجيب محفوظ و چند نويسنده‌ي بزرگ ديگر در اين كتاب گنجانده شده است. خاطراتي هم از شاعران بزرگي همچون شاملو، اخوان، رويايي و منوچهر آتشي و دوستان نزديك من در كتاب آورده شده است.
سپانلو مي‌گويد: با فروغ در نمايش؛ مرغ دريايي؛ چخوف تمرين مي‌كرديم كه درگذشت...
او تاكيد مي‌كند: نكته‌ي جالبي درباره‌ي اين كتاب هست. در جاهايي من از نظام هم دفاع كرده‌ام. پايش هم شجاعانه مي‌ايستم. بسياري از دوستان در خاطراتشان از اين مسائل مي‌گذرند. اما من گفته‌ام. يكي از اين مسائل اين بود كه درباره‌ي مسائل مربوط به آغاز انقلاب توضيح دادم كه اين نظام نبود كه ترورها را شروع كرد. مي‌شد مثل برخي ديگر از دوستان از برخي مسائل بگذرم و كتابي بي‌خاصيت تحويل دهم.
محمدعلي سپانلو ادامه مي‌دهد: بيش از شصت كتاب منتشر كرده‌ام و شش كتابم در ارشاد مانده است. با اين وضعيت ديگر روحيه‌اي برايم باقي نمانده است. دست از نوشتن خواهم كشيد. بخصوص با وضعي كه براي تاريخ شفاهي پيش آمد، متاثر شدم. اين كتاب سال‌هاي كودكي و جواني و دانشگاه، سال‌هاي شعر و ترجمه و تاسيس كانون نويسندگان، سال‌هاي مجلات مختلف، رويايي، اخوان، شاملو و بسياري ديگر را دربرمي‌گرفت. حتي شوخي‌هاي شاملو را با آيدا با حضور ذهن ذكر كرده‌ام. همه‌ي اين‌ها خواندني بود. اين كتاب مي‌توانست مرجعي از تاريخ شفاهي شعر مدرن ايران باشد.
سپانلو ادامه مي‌دهد: دفترهايي مانند خانم زمان و قايق‌سواري در تهران در شعر ايران نظير ندارد. نگاه تازه به تاريخ و شهر جديد در ايران، زباني كه در اين دفترها هست، همه‌ي اين‌ها به شعرهايم تازگي بخشيده است. بعداز اينكه من نباشم، قضاوت روشن‌تري از كارهايي كه در ادبيات اين مملكت كرده‌ام؛ صورت خواهد گرفت.
او ادامه مي‌دهد: يك نمايشنامه از آلبر كامو به نام عادل‌ها هم در ارشاد دارم. جالب است كه چاپ نهم اين نمايشنامه در ارشاد خوابيده است ولي همين نمايشنامه با ترجمه‌ي مترجم ديگري منتشر شده است. كتاب‌هاي ديگري هم در ارشاد دارم. يك نمايشنامه از هلن سيكسو، يك نمايشنامه‌ از كامو به نام شهروندان و ترجمه‌اي از يكي از آثار گراهام گرين به نام مقلدها. اين ترجمه هم چاپ چهارمش در ارشاد مانده است.
شاعر، منظومه‌اي هم به نام “افسانه‌ي شهر گمنام” در ارشاد و منتظر مجوز دارد.
درخصوص كتاب تاريخ شفاهي زندگي محمدعلي سپانلو، دبير اين سري، هاشم اكبراني، مي‌گويد: از اين سري 12 مجلد منتشر شده است. اين كتاب به زندگي حرفه‌اي، اجتماعي، سياسي و خصوصي محمدعلي سپانلو مي‌پردازد.
اكبرياني مي‌گويد: باتوجه به اينكه سپانلو از شخصيت‌هاي تاثيرگذار ادبيات ايران بوده است و روابط گسترده‌اي با ديگر اهالي ادبيات و هنر ايران داشته است، خاطرات او بخش مهمي از تاريخ ادبيات مدرن ايران است. بنابراين، تاريخ شفاهي زندگي سپانلو، تاريخ زندگي ديگر نويسندگان ايرن نيز خواهد بود.

آخرين سروده‌هاي اخوان‌ثالث منتشر مي‌شود

مجموعه اشعار مهدي اخوان ثالت كه «سال‌ ديگر اي دوست؛ اي همسايه!» نام دارد از ميان دست‌نوشته‌ها و سياه مشق‌هاي اين شاعر كشف و جمع‌آوري و براي انتشار به وزارت ارشاد سپرده شده است.

ایلنا: مجموعه‌اي با نام «سال‌ ديگر اي دوست؛ اي همسايه!» را تدارك ديده‌ايم كه شامل آثاري از زنده‌ياد مهدي اخوان ثالث كه تا كنون در يك كتاب منتشر نشده‌اند.
زردشت اخوان ثالث(مدير انتشارات زمستان) در گفتگو با خبرنگار ايلنا، ضمن بيان اين خبر افزود: برخي از اين اشعار به صورت تك تك در مطبوعات منتشر شده و برخي ديگر از ميان دست‌نوشته‌ها و سياه مشق‌هاي ايشان كشف و جمع‌آوري شده است. در اين ميان تعدادي از آخرين اشعار اخوان ثالث نيز كه تاكنون منتشر نشده ‌بودند؛ در اين مجموعه به چاپ خواهد رسيد.
وي درخصوص اين مجموعه گفت: «سال‌ ديگر اي دوست؛ اي همسايه!» مجموعه‌اي‌ است حدودا با 215 صفحه كه برگرفته از تمام دوره‌هاي شعري اخوان ثالث است. اين كتاب با اين مختصات براي اخذ مجوز به ارشاد سپرده شده و بايد ديد راي ارشاد چيست.
زرتشت اخوان ثالث در ادامه درباره‌ي تازه‌هاي انتشارات زمستان توضيح داد: خوشبختانه پس از 7-8 سال موفق شديم «نقيضه و نقيضه سازان» مهدي اخوان ثالث را تجديد چاپ كنيم. همچنين جلد بعدي مجموعه‌كتب امثال و حكم با نام «ذيلي بر امثال و حكم دهخدا» نيز كه شامل حاشيه‌نويسي‌هاي اين شاعر برجسته و جمع‌آوري مثل‌هاي ايراني‌ و برخي از شواهد آن‌هاست، به زودي منتشر خواهد شد.
پسر زنده‌ياد اخوان ثالث اضافه كرد: جلد سوم مقالات اخوان با نام «حريم سايه‌هاي سبز» هم آماده چاپ است و پيش‌بيني مي‌كنيم در ماه‌هاي آينده به بازار كتاب بيايد. همينطور كتاب‌هاي «تو را اي كهن بوم و بر دوست دارم»، «آخر شاهنامه»، «از اين اوستا» و «سركوه بلند» تجديد چاپ خواهند شد.

ببار ای بارون ببار استاد شجریان

دیروز نوشتم:
قاصد روزان ابری داروک
کی می رسد باران
بارانی بارید اما
http://www.youtube.com/watch?v=p1M7CPReYUE&feature=related

روز ولنتاین

تصویر حکم ممنوعیت ولنتاین که از طریق اتحادیه های اصناف به واحدهای صنفی ابلاغ شد

Tuesday, January 4, 2011

سن ازدواج

 به گفته  حسن موسوی، بخشدار خسروشهر ، سن ازدواج دختران در برخی مناطق و روستاهای این منطقه به ۸ سال و سن ازدواج پسران به ۱۳ سال کاهش یافته است. وی این مطلب را در جلسه کارگروه خانواده در تبریز اعلام کرد و نسبت به عواقب اجتماعی این پدیده در حال گسترش هشدار داد. 

حسن موسوی در بخش دیگری از صحبت های خود در مورد برخورد با این  پدیده اظهار داشت که  گروه های زنان  باید در زمینه فرهنگ سازی و آموزش خانواده ها تلاش کنند.

یکی از راه های برخورد موثر به پدیده ازدواج در سنین کودکی غیرقانونی کردن آن و مجازات خاطیان است.
سازمان های بین المللی، به ویژه سازمان ملل، در قطعنامه های متعددی از کشورها خواسته اند تا با ممنوعیت ازدواج در سنین کودکی با این معضل اجتماعی برخورد کنند.

فقر چیست؟

نکاتی بسیار قابل تامل درباره فقـــر
 
 
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛
 
فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
 
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
 
فقر اینه که بچه ات تا حالا یک هتل ۵ ستاره رو تجربه نکرده باشه و تو هر سال محرم حسینیه راه بندازی؛
 
فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما ماجرای مبارزات بابک خرمدین رو ندونی؛
 
فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛
 
فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشوبپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی و بهش بگی خوششششگلهههه؛
 
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛
 
فقر اینه که ۶ بار مکه رفته باشی و هنوز ونیز و برج ایفل رو ندیده باشی؛
 
فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛
 
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛
 
فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛
 
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
 
فقر اینه که ۱۵ میلیون پول مبلمان بدی اما غیر از ترکیه و دوبی هیچ کشور خارجی رو ندیده باشی؛
 
فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
 
فقر اینه که به زنت بگی کار نکن ما که احتیاج مالی نداریم؛
 
فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛
 
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛
 
فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛
 
فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛
 
فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛
 
فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛
 
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛
---------------------------------------------------
به نقل از یک ایمیل دریافتی
- ندار و دارا - عامی و روشنفکر  -کارگر  ومهندس - دانشجو و استاد 
به راستی چند نفر از ما با تعاریف فوق فقیریم ؟
بعدالتحریر: خیلی عوامانه شد؟